چو بهرام برگشت با طوس گفت
که با جان پاکت خرد باد جفت
۱بدان کان فرودست فرزند شاه
سیاوش که شد کشته بر بی گناه
۲نمود آن نشانی که اندر نژاد
ز کاوس دارند و ز کیقباد
۳ترا شاه کیخسرو اندرز کرد
که گرد فرود سیاوش مگرد
۴چنین داد پاسخ ستمکاره طوس
که من دارم این لشکر و بوق و کوس
۵ترا گفتم او را بنزد من آر
سخن هیچگونه مکن خواستار
۶گر او شهریارست پس من کیم
برین کوه گوید ز بهر چیم
۷یکی ترکزاده چو زاغ سیاه
برین گونه بگرفت راه سپاه
۸نبینم ز خودکامه گودرزیان
مگر آنک دارد سپه را زیان
۹بترسیدی از بیهنر یک سوار
نه شیر ژیان بود بر کوهسار
۱۰سپه دید و برگشت سوی فریب
بخیره سپردی فراز و نشیب
۱۱