چنین داد پاسخ به کاووس کی
که گر آب دریا بود نیز می
۱مرا بارگه زان تو برترست
هزاران هزارم فزون لشکرست
۲به هر سو که بنهند بر جنگ روی
نماند به سنگ اندرون رنگ و بوی
۳بیارم کنون لشکری شیرفش
برآرم شما را سر از خواب خوش
۴ز پیلان جنگی هزار و دویست
که در بارگاه تو یک پیل نیست
۵از ایران برآرم یکی تیره خاک
بلندی ندانند باز از مغاک
۶چو بشنید فرهاد ازو داوری
بلندی و تندی و کندآوری
۷بکوشید تا پاسخ نامه یافت
عنان سوی سالار ایران شتافت
۸بیامد بگفت آنچ دید و شنید
همه پردهٔ رازها بردرید
۹چنین گفت کاو ز آسمان برترست
نه رای بلندش به زیر اندرست
۱۰ز گفتار من سر بپیچید نیز
جهان پیش چشمش نیرزد به چیز
۱۱جهاندار مر پهلوان را بخواند
همه گفت فرهاد با او براند
۱۲چنین گفت کاووس با پیلتن
کزین ننگ بگذارم این انجمن
۱۳چو بشنید رستم چنین گفت باز
به پیش شهنشاه کهتر نواز
۱۴مرا برد باید بر او پیام
سخن برگشایم چو تیغ از نیام
۱۵یکی نامه باید چو برنده تیغ
پیامی به کردار غرنده میغ
۱۶شوم چون فرستادهای نزد اوی
به گفتار خون اندر آرم به جوی
۱۷به پاسخ چنین گفت کاووس شاه
که از تو فروزد نگین و کلاه
۱۸پیمبر تویی هم تو پیل دلیر
به هر کینه گه بر سرافراز شیر
۱۹بفرمود تا رفت پیشش دبیر
سر خامه را کرد پیکان تیر
۲۰چنین گفت کاین گفتن نابکار
نه خوب آید از مردم هوشیار
۲۱اگر سرکنی زین فزونی تهی
به فرمان گرایی بسان رهی
۲۲وگرنه به جنگ تو لشگر کشم
ز دریا به دریا سپه برکشم
۲۳روان بداندیش دیو سپید
دهد کرگسان را به مغزت نوید
۲۴