چنین تا بیامد مه فرودین
بیاراست گلبرگ روی زمین
۱جهان از نم ابر پر ژاله شد
همه کوه وهامون پراز لاله شد
۲بزرگان به بازی به باغ آمدند
همه میش و آهو به راغ آمدند
۳چو خسرو گشاده در باغ دید
همه چشمهٔ باغ پر ماغ دید
۴بفرمود تا دردمیدند بوق
بیاورد پس جامهای خلوق
۵نشستند بر سبزه می خواستند
به شادی زبان را بیاراستند
۶بیاورد پس گردیه گربکی
که پیدا نبد گربه از کودکی
۷بر اسپی نشانده ستامی بزر
به زر اندرون چند گونه گهر
۸فروهشته از گوش او گوشوار
به ناخن بر از لاله کرده نگار
۹بدیده چوقار و به رخ چون بهار
چو میخواره بد چشم او پر خمار
۱۰همیتاخت چون کودکی گرد باغ
فروهشته از باره زرین جناغ
۱۱لب شاه ایران پر از خنده شد
همه کهتران خنده را بنده شد
۱۲ابا گردیه گفت کز آرزوی
چه باید بگو ای زن خوب روی
۱۳زن چاره گر برد پیشش نماز
بدو گفت کای شاه گردن فراز
۱۴بمن بخش ری را خرد یاد کن
دل غمگنان از غم آزاد کن
۱۵ز ری مردک شوم رابازخوان
ورا مرد بد کیش و بد ساز دان
۱۶همی گربه از خانه بیرون کند
دگر ناودان یک به یک بشکند
۱۷بخندید خسرو ز گفتار زن
بدو گفت کای ماه لشکرشکن
۱۸ز ری باز خوان آن بد اندیش را
چو آهرمن آن مرد بد کیش را
۱۹فرستاد کس زشت رخ رابخواند
همان خشم بهرام با او براند
۲۰بکشتند او را به زاری و درد
کجا بد بد اندیش و بیکار مرد
۲۱هممی هر زمانش فزون بود بخت
ازان تاجور خسروانی درخت
۲۲