کهن گشته این نامهٔ باستان
ز گفتار و کردار آن راستان
۱همی نوکنم گفتهها زین سخن
ز گفتار بیدار مرد کهن
۲بود بیت، شش بار بیور هزار
سخنهای شایسته و غمگسار
۳نبیند کسی نامهٔ پارسی
نوشته به ابیات صدبار سی
۴اگر بازجویی درو بیت بد
همانا که کم باشد از پانصد
۵چنین شهریاری و بخشندهای
به گیتی ز شاهان درخشندهای
۶نکرد اندرین داستانها نگاه
ز بدگوی و بخت بد آمد گناه
۷حسد کرد بدگوی در کار من
تبه شد بر شاه بازار من
۸چو سالار شاه این سخنهای نغز
بخواند ببیند به پاکیزه نغز
۹ز گنجش من ایدر شوم شادمان
کزو دور بادا بد بدگمان
۱۰وزان پس کند یاد بر شهریار
مگر تخم رنج من آید ببار
۱۱که جاوید باد افسر و تخت اوی
ز خورشید تابندهتر بخت اوی
۱۲چنین گفت داننده دهقان پیر
که دانش بود مرد را دستگیر
۱۳غم و شادمانی بباید کشید
ز هر شور و تلخی بباید چشید
۱۴جوانان داننده و باگهر
نگیرند بی آزمایش هنر
۱۵چو پرویز ناباک بود و جوان
پدر زنده و پور چون پهلوان
۱۶ورا در زمین دوست شیرین بدی
برو بر چو روشن جهان بین بدی
۱۷پسندش نبودی جزو در جهان
ز خوبان و از دختران مهان
۱۸ز شیرین جدا بود یک روزگار
بدان گه که بد در جهان شهریار
۱۹بگرد جهان در بیآرام بود
که کارش همه رزم بهرام بود
۲۰چو خسرو بپردخت چندی به مهر
شب و روز گریان بدی خوبچهر
۲۱