دبیر جهاندیده را پیش خواند
دل آگنده بودش همه برفشاند
۱جهاندار چون کرد آهنگ مرو
به ماهوی سوری کنارنگ مرو
۲یکی نامه بنوشت با درد و خشم
پر از آرزو دل پر از آب چشم
۳نخست آفرین کرد بر کردگار
خداوند دانا و پروردگار
۴خداوند گردنده بهرام و هور
خداوند پیل و خداوند مور
۵کند چون بخواهد ز ناچیز چیز
که آموزگارش نباید به نیز
۶بگفت آنک ما را چه آمد بروی
وزین پادشاهی بشد رنگ و بوی
۷ز رستم کجا کشته شد روز جنگ
ز تیمار بر ما جهان گشت تنگ
۸بدست یکی سعد وقاص نام
نه بوم و نژاد و نه دانش نه کام
۹کنون تا در طیسفون لشکرست
همین زاغ پیسه به پیش اندرست
۱۰تو با لشکرت رزم را ساز کن
سپه را برین بر هم آواز کن
۱۱من اینک پس نامه بر سانِ باد
بیایم به نزد تو ای پاک و راد
۱۲فرستادهٔ دیگر از انجمن
گزین کرد بینادل و رایزن
۱۳