ببین هلالِ محرّم بخواه ساغر راح
که ماه اَمن و اَمان است و سال صلح و صلاح
۱نزاع بر سر دنیای دون گدا نکند
به پادشه بِنه ای نور دیده کوی فلاح
۲عزیز دار زمانِ وصال را، کـآن دَم
مقابلِ شبِقدر است و روزِ اِستِفتاح
۳بیار باده که روزش به خیر خواهد بود
هر آن که جام صبوحی نهد چراغ صباح
۴کدام طاعتِ شایسته آید از من مست
که بانگِ شام ندانم ز فالق الاصباح
۵دلا تو غافلی از کار خویش و میترسم
که کس درت نگشاید چو گم کنی مفتاح
۶به بوی وصل چو حافظ شبی به روز آور
که بشکفد گل بختت ز جانبِ فتّاح
۷زمان شاه شجاع است و دور حکمت و شرع
به راحت دل و جان کوش در صباح و رواح
۸