اشعار منتسب

شمارهٔ ۲۲ حافظ

شاعر
حافظ
قالب
غزل
وزن
مفعول مفاعیلن مفعول مفاعیلن (هزج مثمن اخرب)

منسوب به شاعرانتساب این شعر به شاعر قطعی نیست.

گر زلف پریشانت در دست صبا افتد

هر جا که دلی باشد در دام بلا افتد

۱

ما کشتی صبر خود در بحر غم افکندیم

تا آخر از این طوفان هر تخته کجا افتد

۲

هر کس به تمنائی فال از رخ او گیرد

بر تخته فیروزی تا قرعه کرا افتد

۳

گر زلف سیاهت را من مشک ختا گفتم

در تاب مشو جانا در گفته خطا افتد

۴

آخر چه زیان افتد سلطان ممالک را

کو را نظری روزی بر حال گدا افتد

۵

آن باده که دل‌ها را از غم دهد آزادی

پر خون جگر گردد چون دور به ما افتد

۶

احوال دل حافظ از دست غم هجران

چون عاشق سرگردان کز دوست جدا افتد

۷

واژگان دشوار

هجران
جدایی از معشوق و دوری.

قافیه و ردیف

نتیجهٔ پیشنهادی

ردیف: افتدقافیه: ـا۷ از ۷ مصرع قافیه‌دار با این الگو می‌خوانَد

پایان مصرع‌ها

  1. افتدافتد
  2. افکندیمافتد
  3. گیردافتد
  4. گفتمافتد
  5. راافتد
  6. آزادیافتد
  7. هجرانافتد

این نتیجه را برنامه با مقایسهٔ نوشتهٔ پایان مصرع‌ها پیشنهاد کرده است؛ وزن و تلفظ بررسی نشده و جایگزین تحلیل عروضی نیست.

فال حافظ

با نیت دل، از دیوان فال بگیرید

نیت کنید و بگذارید دیوان حافظ برای شما یک غزل بگشاید.

نیت کن و فال بگیر

دربارهٔ حافظ

۶۹۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ اشعار منتسب (۱۱۸ شعر) قرار دارد.