اشعار منتسب

شمارهٔ ۶۸ حافظ

شاعر
حافظ

منسوب به شاعرانتساب این شعر به شاعر قطعی نیست.

نیست کس را ز کمند سر زلف تو خلاص

میکشی عاشق مسکین و نترسی ز قصاص

۱

عاشق سوخته دل تا به بیابان فنا

نرود در حرم جان نشود خاص الخاص

۲

ناوک غمزه تو دست ببرد از رستم

حاجب ابروی تو برده گرو از وقاص

۳

جان نهادم به میان شمع صفت از سر صدق

کردم ایثار تن خویش زروی اخلاص

۴

به هواداری و اخلاص چو پروانه زشوق

تا نسوزی تو نیابی ز غم عشق خلاص

۵

آتشی در دل پروانه ما افکندی

گرچه بودیم همیشه به هوایت رقاص

۶

کیمیای غم عشق تو تن خاکی ما

زر خالص کند ار چند بود همچو رصاص

۷

قیمت در گرانمایه چه داند عوام

حافظا گوهر یکدانه مده جز به خواص

۸

واژگان دشوار

فنا
در اصطلاح عرفان، نیستی خود در هستی حق.
پروانه
حشره‌ای که دور شمع می‌گردد؛ در شعر نماد عاشق است.
فال حافظ

با نیت دل، از دیوان فال بگیرید

نیت کنید و بگذارید دیوان حافظ برای شما یک غزل بگشاید.

نیت کن و فال بگیر

دربارهٔ حافظ

۶۹۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ اشعار منتسب (۱۱۸ شعر) قرار دارد.