اشعار منتسب

شمارهٔ ۶۷ حافظ

شاعر
حافظ

منسوب به شاعرانتساب این شعر به شاعر قطعی نیست.

من خرابم زغم یار خراباتی خویش

می زند غمزه او ناوک غم بر دل ریش

۱

با تو پیوستم و از غیر تو دل بگسستم

آشنای تو ندارد سر بیگانه و خویش

۲

به عنایت نظری کن که من دل شده را

نرود بی مدد لطف تو کاری از پیش

۳

آخرای پادشه ملک و ملاحت چه شود

که لب لعل تو ریزد نمکی بر دل ریش

۴

خرمن صبر من سوخته دل داد به باد

چشم مست تو که بگشاد کمین از پس و پیش

۵

گر چلیپای سر زلف ز هم بگشاید

بس مسلمان که شود کشته آن کافرکیش

۶

پسِ زانو منشین و غمِ بیهوده مخور

که ز غم خوردن تو رزق نگردد کم و بیش

۷

پرسش حافظ دل سوخته کن بهر خدا

نیست از شاه عجب، گر بنوازد درویش

۸

حافظ از نوش لب لعل تو کامی کی یافت

که نزد بر دل ریشش دو هزاران سر نیش

۹

واژگان دشوار

غمزه
اشارهٔ چشم و ناز و کرشمهٔ معشوق.
فال حافظ

با نیت دل، از دیوان فال بگیرید

نیت کنید و بگذارید دیوان حافظ برای شما یک غزل بگشاید.

نیت کن و فال بگیر

دربارهٔ حافظ

۶۹۵ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ اشعار منتسب (۱۱۸ شعر) قرار دارد.