آن شعله ام که صبح ازل در کنار عشق
پیش از نمود بلبل و پروانه می تپید
۱افزونترم ز مهر و بهر ذره تن زنم
گردون شرار خویش ز تاب من آفرید
۲در سینه چمن چو نفس کردم آشیان
یک شاخ نازک از ته خاکم چو نم کشید
۳سوزم ربود و گفت یکی در برم بایست
لیکن دل ستم زدهٔ من نیارمید
۴در تنگنای شاخ بسی پیچ و تاب خورد
تا جوهرم به جلوه گه رنگ و بو رسید
۵شبنم براه من گهر آبدار ریخت
خندید صبح و باد صبا گرد من وزید
۶بلبل ز گل شنید که سوزم ربوده اند
نالید و گفت جامهٔ هستی گران خرید
۷وا کرده سینه منت خورشید می کشم
آیا بود که باز بر انگیزد آتشم؟
۸