کجا این روزگاری شیشه بازی
بهشت این گنبد گردان ندارد
۱ندیده درد زندان یوسف او
زلیخایش دل نالان ندارد
۲خلیل او حریف آتشی نیست
کلیمش یک شرر در جان ندارد
۳به صرصر در نیفتد زورق او
خطر از لطمهٔ طوفان ندارد
۴یقین را در کمین بوک و مگر نیست
وصال اندیشهٔ هجران ندارد
۵کجا آن لذت عقل غلط سیر
اگر منزل ره پیچان ندارد
۶مزی اندر جهانی کور ذوقی
که یزدان دارد و شیطان ندارد
۷