ندانی که یزدان دیرینه بود
بسی دید و سنجید و بست و گشود
۱ز ما سینه چاکان این تیره خاک
شنید است صد نالهٔ درد ناک
۲بسی همچو شبیر در خون نشست
نه یک ناله از سینهٔ او گسست
۳نه از گریهٔ پیر کنعان تپید
نه از درد ایوب آهی کشید
۴مپندار آن کهنه نخچیر گیر
بدام دعای تو گردد اسیر
۵