سوز سخن ز نالهٔ مستانهٔ دل است
این شمع را فروغ ز پروانهٔ دل است
۱مشت گلیم و ذوق فغانی نداشتیم
غوغای ما ز گردش پیمانهٔ دل است
۲این تیره خاکدان که جهان نام کرده ئی
فرسوده پیکری ز صنم خانهٔ دل است
۳اندر رصد نشسته حکیم ستاره بین
در جستجوی سرحد ویرانهٔ دل است
۴لاهوتیان اسیر کمند نگاه او
صوفی هلاک شیوه ترکانهٔ دل است
۵محمود غزنوی که صنم خانه ها شکست
زناری بتان صنم خانهٔ دل است
۶غافل تری ز مرد مسلمان ندیده ام
دل در میان سینه و بیگانهٔ دل است
۷