خود را کنم سجودی ، دیر و حرم نمانده
این در عرب نمانده آن در عجم نمانده
۱در برگ لاله و گل آن رنگ و نم نمانده
در ناله های مرغان آن زیر و بم نمانده
۲در کارگاه گیتی نقش نوی نبینم
شاید که نقش دیگر اندر عدم نمانده
۳سیاره های گردون بی ذوق انقلابی
شاید که روز و شب را توفیق رم نمانده
۴بی منزل آرمیدند پا از طلب کشیدند
شاید که خاکیان را در سینه دم نمانده
۵یا در بیاض امکان یکبرگ ساده ئی نیست
یا خامهٔ قضا را تاب رقم نمانده
۶