اشعار دیگر

شمارهٔ ۳ - کار و بار ایرج میرزا

ندانم از چه به هرجا که لفظ کار آید

ردیف آن را فی الفور لفظ بار کنند

۱

برای آنکه چو کاری به دستشان افتاد

بر آن سرند که تا بار خویش بار کنند

۲

پیاده‌های سپاهی به شهر ما هر یک

به یک کرشمه همی کار صد سوار کنند

۳

برای بردن اسب و درشکۀ مردم

بیا ببین که چه جفت و کلک سوار کنند

۴

به جای آن که نشینند و حرف شعر زنند

چه خوش بود که نشینند و فکر کار کنند

۵

در آن محیط که باقی‌ست نام خواجه و شیخ

چگونه اهل ادب بر من افتخار کنند

۶

سخن‌سرایی در دولت ذکا الملک

همه به ایرج بیکاره واگذار کنند

۷

دربارهٔ ایرج میرزا

۲۲۶ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ اشعار دیگر (۵ شعر) قرار دارد.