باغ خندان ز گل خندان است
خنده آئین خرمندان است
۱خنده هر چند که از جد دور است
جد پیوسته نه از مقدور است
۲دل شود رنجه زجد شام و صباح
میکند اصلاح مزاجش به مزاح
۳جد بود پا به سفر فرسودن
هزل یک لحظه به راه آسودن
۴لیک نه که از دود دروغ
برد از چهرهٔ قدر تو فروغ
۵تخم کین در دل دانا کارد
خیو خجلت به جبینها آرد
۶شو ز فیاض خرد تلقین جوی
راست گو لیک خوش و شیرین گوی
۷