کلاغی به شاخی شده جای گیر
به منقار بگرفته قدری پنیر
۱یکی روبهی بوی طُعمه شنید
به پیش آمد و مَدحِ او برگزید
۲بگفتا سلام ای کلاغ قشنگ
که آیی مرا در نظر شوخ و شنگ
۳اگر راستی بود آوایِ تو
به مانند پرهای زیبای تو
۴در این جنگل اندر سَمَندَر بدی
بر این مرغ ها جمله سرور بُدی
۵ز تعریف روباه شد زاغ شاد
ز شادی نیاورد خود را به یاد
۶به آواز کردن دهان برگشود
شکارش بیُفتاد و روبَه ربود
۷بگفتا که ای زاغ این را بدان
که هر کس بود چرب و شیرین زبان
۸خورد نعمت از دولت آن کسی
که بر گفتِ او گوش دارد بسی
۹چنان چون به چربیّ نطق و بیان
گرفتم پنیرِ تو را از دهان
۱۰