چنین می گفت شاگردی به مَکتَب
که این مکتب چه تاریکست یارب
۱نباشد جز همان تاریک دیوار
همان لوحِ سیاهِ تیره و تار
۲همان درس و همان بحث مُبَیَّن
همان تکلیف و آن جای مُعَیَّن
۳همیشه این کتاب و این قلمدان
همین دفتر که در پیشَست و دیوان
۴نشاید خواند این را زندگانی
کسالت باشد این نه شادمانی
۵مُعَلِّم در جوابش این چنین گفت
که باشد حالِ تو با حالِ من جُفت
۶همین مِنبَر مرا همواره در زیر
کنم هر صبحدم این درس تَکریر
۷نباشد جز همان قیل و همان قال
همان تعلیم ِصَرف و نَحوِ اَطفال
۸چه اطفالی که با این جمله تدریس
نمی دانند جز تَزویر و تَلبیس
۹چنان تنبل به وقتِ درس خواندن
که هم خود را کسل سازند و هم من
۱۰به شاگرد و معلِّم بار بسیار
به گردن هست و باید بُرد ناچار
۱۱