مثنوی‌ها

شمارهٔ ۱۷ - شکوۀ شاگرد ایرج میرزا

مجموعه
مثنوی‌ها
قالب
مثنوی
وزن
مفاعیلن مفاعیلن فعولن (هزج مسدس محذوف یا وزن دوبیتی)

چنین می گفت شاگردی به مَکتَب

که این مکتب چه تاریکست یارب

۱

نباشد جز همان تاریک دیوار

همان لوحِ سیاهِ تیره و تار

۲

همان درس و همان بحث مُبَیَّن

همان تکلیف و آن جای مُعَیَّن

۳

همیشه این کتاب و این قلمدان

همین دفتر که در پیشَست و دیوان

۴

نشاید خواند این را زندگانی

کسالت باشد این نه شادمانی

۵

مُعَلِّم در جوابش این چنین گفت

که باشد حالِ تو با حالِ من جُفت

۶

همین مِنبَر مرا همواره در زیر

کنم هر صبحدم این درس تَکریر

۷

نباشد جز همان قیل و همان قال

همان تعلیم ِصَرف و نَحوِ اَطفال

۸

چه اطفالی که با این جمله تدریس

نمی دانند جز تَزویر و تَلبیس

۹

چنان تنبل به وقتِ درس خواندن

که هم خود را کسل سازند و هم من

۱۰

به شاگرد و معلِّم بار بسیار

به گردن هست و باید بُرد ناچار

۱۱

دربارهٔ ایرج میرزا

۲۲۶ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ مثنوی‌ها (۳۷ شعر) قرار دارد.