وزیرا از مبارک بیضه ات دور
مرا امروز گشته بیضه رنجور
۱یکی چون پُر ز باد و دَرد گشته
ز جُفت خود به صورت فَرد گشته
۲نمی دانم چه بادی در سر اوست
که با جفتش نگنجد در یکی پوست
۳چنان از باد و دم سرشار گشته
که پنداری سپه سالار گشته
۴بباید بند کردن پیکر او
که تا بیرون رود باد از سرِ او
۵اگر داری به جعبه بیضه بندی
کز آنها داشتی زین پیش چندی
۶یکی را از برای بنده بفرست
برای بنده شرمنده بفرست
۷که از لطف تو گردد بیضه ام چاق
به صِحَّت جُفت و از علت شود طاق
۸کنی از بیضه ام گر دست گیری
الهی علت بیضه نگیری
۹کمال السلطنه با آن کمالات
شده اندر عِلاج بیضه ام مات
۱۰وَرم با آنهمه دارو و مرهم
به قدر مویی از تخمم نشد کم
۱۱ز بس روغن به تخم بنده مالید
کمال السلطنه بر تخم من رید
۱۲دو مَه دستش به تخم من بُوَد بند
نیارد دل ز دست افتاده برکَند
۱۳گُمانِ من چنین باشد که عمدا
تَعَلُل می نماید در مداوا
۱۴نمی خواهد که گردد بیضه ام خرد
چنان دانم که خواهد بیضه ام خورد!
۱۵و یا تا پر شود از بیضه مُشتش
از این رو دوست می دارد دُرشتش
۱۶