تو عارف واقعا گوساله بودی
که از من این سفر دوری نمودی
۱مگر کون قحط بود اینجا قلندر
که ترسیدی کنم کون ترا تر
۲گرفتی گوشه ژاندارمری را
به موسی برگزیدی سامری را
۳بیا امروز قدر هم بدانیم
که جاویدان در این عالم نمانیم
۴بیا تا زنده ام خود را مکن لوس
که فردا می خوری بهر من افسوس
۵پس از مرگم سرشک غم بباری
به قبرم لاله و سنبل بکاری
۶