شنیدم یاوهگویی هرزهپویی
گدایی، سفلهای، بیآبرویی
۱چو اشعار حجابم را شنیده
حجاب شرم و عفت را دریده
۲زبان بگشاده بر دشنام بنده
به زشتی یاد کرده نام بنده
۳ولی من هیچ بد از وی نگویم
به جز راه ادب راهی نپویم
۴مرا از فحش دادن عار باشد
که فحش آیین سردمدار باشد
۵گذارم امر را در پای تحقیق
سپس خواهم ز اهل فکر تصدیق
۶« سخن را روی با صاحبدلان است »
نه با هر بیدل بیخانمان است
۷به قول تو زنی کاندر برم بود
منش نشناختم کو خواهرم بود
۸گرفتم قول تو عین صواب است
نه این هم باز تقصیر حجاب است؟
۹نباید منع کرد این عادت بد
که کس نادیده بر خواهر بچسبد؟
۱۰نه خود این نیز هم عیب حجابست
که خواهر از برادر کامیابست؟
۱۱تمام این مفاسد از حجابست
حجابست آنکه ایران زو خرابست
۱۲ترا هم شد حجاب اسباب این ظن
که خواندی مادرت را خواهر من!
۱۳اگر آن زن به سر معجر نمیزد
یقین این شُبهه از تو سر نمیزد
۱۴نفهمیده نمیگفتی و اکنون
نمیافتاد راز از پرده بیرون
۱۵نیندیشیدی ای بیچاره خر
که خواهر ساز نایَد با برادر
۱۶حجابِ دست و صورت هم یقین است
که ضد نصِّ قُرآن مُبین است
۱۷