باز برتافت به عالَم خورشید
بر رخِ خلقِ جهان تیغ کشید
۱شد برافروخته کانون فساد
آتشِ فتنه در آفاق افتاد
۲تافت بر خوابگهِ عالم، نور
باز جنبید و به جوش آمد مور
۳روی آفاق پر از ولوله شد
راحت و اَمن ز گیتی یَله شد
۴شیر برخاست پی صید غزال
باز از صعوه نُمود استقبال
۵قَحبه بَخل به رُخ غازه کشید
غَرچه مَفسَده خَمیازه کشید
۶مردمان در تک و پو افتادند
رو به هر برزن و کو بنهادند
۷گشت بی عاطفتی باز شروع
یافت حرص و ولع و جهل و شیوع
۸آمد از خانه برون شیر فروش
کوزه شیر پر از آب به دوش
۹کاسب دزد به بازار آمد
طالبِ مزد، سرِ کار آمد
۱۰شد برون حضرت شیخالاسلام
ریش را بسته حَنا از حمّام
۱۱شرکت خود را در مال یتیم
شفقتی دانَد بر حالِ یتیم
۱۲صف کشیدند پدرسوختهها
چشم بر منصب هم دوختهها
۱۳روز آبستن و رنج و تعب است
ای خوشا شب که فراغت به شب است
۱۴من همه دشمن روزم که به روز
کند انواع جنایات بُروز
۱۵ای خوشا شب که پس از ساعت پنج
ظلم عاطل شود و خُسبد رنج
۱۶مردم از شر هم آسوده شوند
فارغ از صحبت بیهوده شوند
۱۷