شد گذار عزبی از در باغ
دید در باغ یکی ماده الاغ
۱باغبان غایب و شهوت غالب
ماده خر بسته به میل طالب
۲سر درون کرد و به هرسو نگریست
تا بداند به یقین خر خر کیست
۳اندکی از چپ و از راست دوید
باغ را از سر خر خالی دید
۴ور کسی نیز به باغ اندر بود
هوش خر بنده به پیش خر بود
۵آری آن گمشده را سمع و بصر
بود اندر گرو گادن خر
۶آدمی پیش هوس کور و کر است
هرکه دنبال هوس رفت خر است !
۷او چه داند که چه بد یا خوب است
بیند آنرا که بر او مطلوب است
۸الغرض بند ز شلوار گرفت
ماده خر را به دم کار گرفت
۹بود غافل که فلک پرد ه در است
پرده ها در پس این پرده در است
۱۰ندهد شربت شیرین به کسی
که در آن یافت نگردد مگسی
۱۱نوش بی نیش میسر نشود
نیست صافی که مکدر نشود
۱۲ناگهان صاحب خر پیدا شد
مشت بیچاره خرگا وا شد
۱۳بانگ برداشت بر او کای جا پیچ
چه کنی با خر م ن؟ گفتا هیچ!
۱۴گفت المنة لله! دیدم
معنی هیچ کنون فهمیدم
۱۵نگذارد فلک مینایی
که خری هم به فراغت گایی
۱۶