طبیعت گر شَگَرفی ها نَماید
شِگفتی بر شگفتی ها فزاید
۱گهی بینی که اندر گُلخَنی زشت
که هست آکنده از خار و خس و خشت
۲یکی لاله دمیده سرخ و دلکش
که دیده گردد از دیدار آن خوش
۳گهی در وادی پر خار و پر سنگ
به خار و سنگ حامِل چند فرسنگ
۴بیابی اتفاقا چشمهٔی خُرد
که جان باید از او چون تشنه ای خورد
۵گهی بالای کوهی صعب و بی آب
در آن از رُستنی ها جمله نایاب
۶درختی سایه گستر رُسته بینی
رَسی در سایه اش راحت نشینی
۷صنیع الدوله هم در دوره ما
یکی بود از شگفتی هایِ دُنیا
۸