صبحدم کاین طایر چرخ آشیان
آفتابی گردد از بالای کوه
۱تافتهرخ، بالکوبان، پَرزنان
از پر و بالش چمن گیرد شکوه
۲نغمهخوان، مرغ سحر بر شاخسار
۳بینی آن پروانۀ خوش خال و خط
جسته بیرون از غلاف پیرهن
۴با پر و بالی پر از زرین نُقَط
سر زند یکیک به گُلهای چمن
۵بوسد این را غبغب و آن را عذار
۶همچنان آن طفلک شیرین زبان
با رخی سرخ و سپید از شیر و خون
۸آن دو چشم برقزن چون اختران
سر کند شادان ز شادیجه برون
۹بنگرد اطراف خود را شاد خوار
۱۰با تبسمهای شیرینتر ز قند
همچو پروانه گشاید بال و پر
۱۱بر جهد از جا چو از مجمر سپند
دست مادر بوسد و روی پدر
۱۲این در آغوشش کِشد، آن در کنار
۱۳