به تمنای سیر و نیت گشت
واعظی بر حدود غور گذشت
۱بامدادان به مسجدی برخاست
بهر حضار مجلسی آراست
۲صفت کعبه و فضیلت حج
به براهین بیان نمود و حجج
۳نکتهها گفت جمله عشق آمیز
بیتها خواند جمله شوق انگیز
۴غوریی کش ز عشق لم یزلی
بود سری درون جان ازلی
۵چون ز واعظ شنید آن سخنان
جست از جای خویش نعره زنان
۶وصف خانه شنید و مستانه
خاست بر یاد صاحب خانه
۷چند باشی تو نیز افسرده
جنبشی کن اگر نهای مرده
۸جنبشی نی که آب و گل جنبد
بل کز آب و گل تو دل جنبد
۹پای بیرون نهد ازین گل و آب
روی در مستقر حسن ماب
۱۰شعله بَرزَد ز سینه آتش او
جانب کعبه شد عنانکش او
۱۱کهنه گُرگاو در برابر داشت
گرد در پا و کُرک در بر داشت
۱۲در کَفَش زاد نی و راحله نی
همرهش کاروان و قافله نی
۱۳پرس پرسان که کعبه کو و کجاست
وز ره او نشان راست کراست
۱۴دو سه فرسنگ رفت بس بی سنگ
وین جهان فراخ بر وی تنگ
۱۵پایدان پاره پای آبله شد
معده از رنج جوع در گله شد
۱۶آتش شوق او نشست فرو
شست از وصل کعبه دست فرو
۱۷ای بسا آتشی که ناگه جست
پرورش چون نیافت زود نشست
۱۸شرری را که جست ز آهن و سنگ
بی فروزینه مشکل است درنگ
۱۹وز فروزینه چون مدد یابد
بهرهای از بقای خود یابد
۲۰ور تو با هیمهاش دهی پیوند
شعله گردد به قدر هیمه بلند
۲۱تا به حدی که عالم افروزد
هر چه یابد ز خشک و تر سوزد
۲۲گیرد آنسان زبانه او زور
که نماند نشاندنش مقدور
۲۳همچنین جذبه کز درون خیزد
به گریبان جان درآویزد
۲۴گرچه باشد ضعیف و زود زوال
یابد از تربیت جمال و کمال
۲۵باید اول که بر خبر باشی
تا که آن جذبه از چه شد ناشی
۲۶منشأش را ز دست نگذاری
روی همت به سوی او آری
۲۷گوش داری ز شر اضدادش
کنی از اهل جذبه امدادش
۲۸هر که یابی ازان نمد کلهش
تاج سازی به فرق خاک رهش
۲۹خانه گیری به کوی و برزن او
نگذاری ز چنگ دامن او
۳۰یار از یار خلق دزدد و خوی
میوه از میوه رنگ گیرد و بوی
۳۱پهلوان باش و داد کار بده
یا نه پهلو به پهلوانی نه
۳۲پهلوانی که از زبردستی
باشدش پای بر سر هستی
۳۳افکند از فغان و شیون تو
بار هستی ز دوش و گردن تو
۳۴