آن یکی از همه جهان بجهد
تا ز آسیب گمرهان برهد
۱کند از نفع و ضرشان حذری
تا نبیند ز شرشان شرری
۲رمد از خلق در سرار و جهار
تا زید ایمن از شرار و شرار
۳ای بسا کس که خرمنی اندوخت
جست ناگاه یک شرار و بسوخت
۴دوستداران که نیکخواهانند
روز دزدان و عمر کاهانند
۵روز عمر تو را به حیله و ریو
آلت دد کنند و عدت دیو
۶گاه هم پنجه ددت سازند
گاه در دام دیوت اندازند
۷بخردی گوهر خرد سفته است
مار بد به که یار بد گفته است
۸مار بد جز به گرد تن نتند
یار بد عقل و دین ز بن بکند
۹مار بد گر بیفکنی سنگی
جهد از خانه تو فرسنگی
۱۰رستن از یار بد بود دشوار
در ببندی در آید از دیوار
۱۱مار بد جز به عمرهای مدید
ناید اندر سرا و خانه پدید
۱۲باشد آسان ازو حذر کردن
نقد جان از کفش بدر بردن
۱۳یار بد از فسون و افسانه
با تو همخوابه است و همخانه
۱۴کی دهد دست رستن از کیدش
یا بدین پای جستن از قیدش
۱۵مار بد چون بینی اش دانی
یار بد را شناخت نتوانی
۱۶بس که خون جگر بباید خورد
تا شود آشکار جوهر مرد
۱۷مار بد خصم این جهان باشد
یار بد خصم جاودان باشد
۱۸آن تخاصم که اهل نار کنند
همه از جهد و جهل یار کنند
۱۹جهد کرده قوی ز جهل و عما
تا نگیرد ضعیف راه وفا
۲۰برده فرمان ضعیف و مانده قوی
بهر فرمانبریش ضال و غوی
۲۱شاید ار آن خلاف این کردی
به وفاق این هوای دین کردی
۲۲هر دو با یکدگر چو یار شدند
جاودان خوار و خاکسار شدند
۲۳چون شود دور این جهان سپری
همه از یکدگر شوند بری
۲۴غرق آتش جوارح و اعضا
یلعن البعض منهم بعضا
۲۵سروران رنج پیروان جویان
قول لامرحبا بهم گویان
۲۶پیروان در عتاب با آنان
ورد لامرحبا بکم خوانان
۲۷ظلم جو دست خود گزان کای کاش
رفتمی بر ره پیمبر فاش
۲۸یار نگرفتمی فلانی را
دل نیازردمی جهانی را
۲۹صافی است این سخن ز شوب غرض
رو ز قرآن بخوان و یوم یعض
۳۰دور باش از در خدا دوران
راه هجرت گزین ز مهجوران
۳۱زانکه آسان ز شرشان دوری
ندهد دست جز به مهجوری
۳۲