راهبی راه بی غبار گرفت
دامن کوه و کنج غار گرفت
۱نگشادش گره ز هیچ گروه
از قناعت نهاد پشت به کوه
۲مرد را کوه خوش هم آوازیست
پر دل و بردبار همرازیست
۳تیغ تیزش اگر نهند به سر
ننهد پا ز جای خویش بدر
۴نقد کان بسته بر کمر دایم
در مقام کرم بود قایم
۵همچو اوتاد بس قوی حال است
روز و شب مستقر ابدال است
۶حق تعالی که کرد خلق جبال
پی اظهار کبریا و جلال
۷قال فیها هدی و ارشادا
و جعلنا الجبال اوتادا
۸راهب القصه به کوه فشرد
نقد اوقات خود به کوه سپرد
۹ننهادی ز کوه بیرون پای
بلکه بودی چو کوه پا بر جای
۱۰روزی از صوب شهر عرصه دشت
راز جویی به سوی کوه گذشت
۱۱گفت کای کان حلم و کوه شکوه
چند باشی چو کان نهان در کوه
۱۲قدم از کان خویش بیرون نه
گوهر خویش را رواجی ده
۱۳تا گهر جای کرده در کان است
قیمت او ز خلق پنهان است
۱۴چون ز کان جلوه گر شود به دکان
قیمت او شود به شهر عیان
۱۵گفت دارم کشیده تنگ به بر
سگکی خویش از پلنگ بتر
۱۶نا معلم سگی که روز شکار
کند از بهر خویش ورزشکار
۱۷می کند پوست از وفاکیشان
می درد پوستین درویشان
۱۸کرده ام بند در بن غارش
تا رهد عالمی ز آزارش
۱۹خورد این سگ به کوه زخم پلنگ
به که آرد به زخم خلق آهنگ
۲۰نیست اندر اصول دینداری
هیچ بدتر ز مردم آزاری
۲۱باشد آزار خلق غم فرسود
خار و خاشاک کشتزار وجود
۲۲پاک شو پاک کین خس و خاشاک
ندمد جز ز طینت ناپاک
۲۳گفت با سگ کسی که ای ز جهان
گشته قانع به یک دو لقمه نان
۲۴خیر و شر جهان شناخته ای
با بد و نیک خلق ساخته ای
۲۵به چه خصلت حرامزاده تو را
می شود از حلالزاده جدا
۲۶گفت چون در رهیم پیش آید
بی سبب دست جور بگشاید
۲۷از چپ و راست چوب و سنگ کند
گه به چوبم گهی به سنگ زند
۲۸ای که همت به سوی آن داری
که شوی شهره در نکوکاری
۲۹غیر ازینت مباد اندیشه
که کم آزاریت شود پیشه
۳۰نه کم آزاریی بدان آیین
که به بی غیرتی کشد در دین
۳۱حکم خلاق را نهی یک سوی
به رضای خلایق آری روی
۳۲شوی اندر جریده اشرار
بنده راضی کند خدا آزار
۳۳بل کم آزاریی طبیعت کوب
به خرد نیک و در شریعت خوب
۳۴اگر آزار ور کم آزاریست
چون به وفق شریعت باریست
۳۵برساند به گنج امیدت
برهاند ز رنج جاویدت
۳۶ور نباشد به وفق شرع خدای
باشد انده فزای و محنت زای
۳۷اندهی موجب هزار ندم
محنتی مثمر هزار الم
۳۸