دفتر اول

بخش ۱۱۴ - قصه زاهد و عارف جامی

شاعر
جامی
مجموعه
دفتر اول
قالب
مثنوی
وزن
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

زاهدی می گذشت در راهی

فاسقی را بدید ناگاهی

۱

در گناه عظیم افتاده

ره به سوی جحیم بگشاده

۲

گفت یارب بگیر سخت او را

ده به سیلاب فتنه رخت او را

۳

کشتی اش را فکن به موج خطر

تا نپیچد ز خط حکم تو سر

۴

عارفی آن دعا شنید از دور

با دعا گوی گفت کای مغرور

۵

چه گرفتاریش ازین افزون

که نهد پا ز شرع و دین بیرون

۶

چه بلا زین بتر تواند بود

که بود زو خدای ناخشنود

۷

گشته مسکین به موج دریا غرق

تو چه سنگش همی زنی بر فرق

۸

گر تو را دست هست دستش گیر

دست جان هوا پرستش گیر

۹

ور نه باری میفکن از پایش

جان به تیر دعا مفرسایش

۱۰

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ دفتر اول (۱۷۷ شعر) قرار دارد.