دفتر اول

بخش ۱۱۶ - قصه کلی که در خانه معشوق خود بکوفت گفتند باز گرد که صحبتی تنگ است موی در نمی گنجد گفت بهانه مجوی و در باز کن که من خود کلم و موی ندارم جامی

شاعر
جامی
مجموعه
دفتر اول
قالب
مثنوی
وزن
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

کلکی بود عاشق گلکی

شوخکی مشکبار کاکلکی

۱

داشت معشوق از قضا روزی

خلوتی با چو خود دل افروزی

۲

هر دو تنها به عیش بنشسته

بر رخ غیر در فرو بسته

۳

کلک از حالشان شنید خبر

رفت و گستاخ حلقه زد بر در

۴

زد یکی از دورنه بانگ که کیست

بانگ بی وقت کردن از پی چیست

۵

نیست این در گشادنی برگرد

گر نه سردی مکوب آهن سرد

۶

خلوت خاص و صحبتی تنگ است

حلقه زلف یار در چنگ است

۷

هر که در کوفت باد می سنجد

زانکه مو در میان نمی گنجد

۸

گفت در باز کن بهانه مجوی

زانکه من خود کلم ندارم موی

۹

موی را در میانه نبود راه

من ز مو عاریم بحمدالله

۱۰

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ دفتر اول (۱۷۷ شعر) قرار دارد.