حذر از صوفیان شهر و دیار
همه نا مردم اند و مردمخوار
۱هر چه دادی به دستشان خوردند
هر چه آمد ز دستشان کردند
۲کارشان غیر خواب و خوردن نی
هیچ شان فکر روز مردن نی
۳ذکرشان صرف بهر سفره و آش
فکرشان صرف در وجوه معاش
۴هر یکی کرده منزلی دیگر
نام آن خانقاه یا لنگر
۵بهر نیل امانی و شهوات
کرده میل اوانی و ادوات
۶فرش های لطیف افکنده
ظرف های نکو پراکنده
۷دیگدان کنده دیگ بنهاده
کرده آلات طبخ آماده
۸چشم بر در که کیست کز ده و شهر
یافته از طریق مردان بهر
۹گوشت یا آرد آورد دو سه من
تا نشیند به صدر شیخ زمن
۱۰سر انبان لاف بگشاید
بر حریفان گزاف پیماید
۱۱نکند بس ز مهمل و قلماش
تا به آن دم که پخته گردد آش
۱۲هرگز اسباب آش نادیده
نگشاده بر آشنا دیده
۱۳بهر آش است آشنایی او
ز آتش دیگ روشنایی او
۱۴هر کجا مفسدی مجالی یافت
کامردی را ز شهر سر برتافت
۱۵کرد یاد حضور درویشان
که سرم خاک مقدم ایشان
۱۶سفره پر نان و فوطه پر خرما
کیسه پر نقل و کاسه پر حلوا
۱۷آمد از شهر تا به منزل وی
امردک هم دوان دوان در پی
۱۸سر درون زد که السلام علیک
لیتنی دائما اعیش لدیک
۱۹شیخ برجست و در جواب سلام
که علیک السلام و الاکرام
۲۰در هم آویختند هر دو دغل
به تمنای دستبوس و بغل
۲۱امردک نیز پیش شیخ دوید
روی بر دست و پای او مالید
۲۲او هم از رحمت مسلمانی
بوسه ای برزدش به پیشانی
۲۳بعد ازان شیخ جای خود بنشست
پرسش حال و کار در پیوست
۲۴کارتان چیست حال تان چونست
اهل و مال و عیال تان چونست
۲۵یک به یک را جواب نیک شنید
رو در آن شخص کرد و زو پرسید
۲۶کین پسر می شود تو را فرزند
یا نه شاگرد توست و خویشاوند
۲۷گفت ازین هر سه نیست هیچکدام
لیک با ماش نسبتی ست تمام
۲۸نسبتی دور دور کرد بیان
که ازان سر کار گشت عیان
۲۹