خواب مرگ و حیات بیداریست
صلح مرگ از حیات بیزاریست
۱می گریزی ز زخم نشتر مرگ
چه کنی روی در برادر مرگ
۲خواب دزدیست زندگانی کاه
نقد خود را ز دزد دار نگاه
۳مثلی روشن است بر که و مه
که سپردن به دزد کالا به
۴مگر این دزد ازان بود بالا
که سپردن توان به او کالا
۵باشد ای کرده رو به راه طلب
نیم عمر تو روز و نیمی شب
۶شب تو چون همه گذشت به خواب
عر تو نیمه شد به وقت حساب
۷بر تو خواهی دراز گردد روز
چیزی از شب بدزد و بر وی دوز
۸فی المثل گر شود ز عمر تو کم
روزی افتی میان غصه و غم
۹صد شب از عمر خویش کم کردی
غم آن از غرور کم خوردی
۱۰قصد شبگیر کن که بی شبگیر
نیست این راه انقطاع پذیر
۱۱شبروان را ز ره بریدن شب
گرچه باشد هزار گونه تعب
۱۲چون به منزل شتر بخوابانند
آن زمان مدح شبروی خوانند
۱۳انما السائرون کل رواح
یحمدون السری لدی الاصباح
۱۴