جامی این وعظ و تلخگویی چند
خرده گیری و عیبجویی چند
۱شیوه واعظ آن بود که نخست
فعل خود را کند به قول درست
۲چون شود کار او موافق گفت
گر دهد پند غیر نیست شگفت
۳پای تا فرق جمله عیبی و عار
چه کنی عیب عمرو و زید شمار
۴زشت باشد که عیب خود پوشی
واندر افشای دیگران کوشی
۵کل به موی دروغ پوشد سر
که بود موی من چو سنبل تر
۶زند آنگه ز بس تبه گویی
طعنه بر شاهدان به کم مویی
۷شب عمرت به وقت صبح رسید
صبح شیب از شب شباب دمید
۸شیب کافورسای چون گردی
بر سرت بیخت گرد دم سردی
۹سردی آمد طبیعت کافور
چه کنی این طبیعت از وی دور
۱۰چرخ گردان جز این نمی داند
کاسیا بر سر تو گرداند
۱۱کس چو تو در سرای بیم و امید
ریش در آسیا نکرد سفید
۱۲منشین بیش ازین به زیر غبار
خیز و غسلی در آب دیده برآر
۱۳به طبیبان میار روی و مجوی
دارویی کان سیاه سازد موی
۱۴هست بهر بیاض موی علاج
پنبه برداشتن ز ریش حلاج
۱۵هست عیبی به هر سر مو شیب
اینک یک پیری و هزاران عیب
۱۶سالها گر تو در هنر کوشی
این همه عیب را چه سان پوشی
۱۷گشت موی سرت سفید چو شیر
شد زمانه تو را بشیر و نذیر
۱۸یا ز طفلی هنوز دیدت بهر
شیرت از سر گرفت مادر دهر
۱۹موی در سر سفیدی افکندت
سر مویی نمی شود پندت
۲۰می کنی از بیاض شعر اعراض
روز و شب شعر می بری به بیاض
۲۱گاه می خواهی از مداد امداد
می کنی شعر را چو شعر سواد
۲۲چون زمانه سواد شعر ربود
خود بگو از سواد شعر چه سود
۲۳شهر لهو است بگسل از وی خو
لیت شعری الی متی تلهو
۲۴چه زنی در ردیف و قافیه چنگ
کار بر خود کنی چو قافیه تنگ
۲۵هست نظمی لطیف عمر شریف
کش مرض قافیه ست و مرگ ردیف
۲۶دل گرو کرده ای به نظم سخن
فکر کار ردیف و قافیه کن
۲۷شعر بادیست کش کنند ابداع
از مفاعیل و فاعلات زراع
۲۸می کنی ز ابلهی و خودرایی
صبح تا شام باد پیمایی
۲۹کاملان چون در سخن سفتند
اعذب الشعر اکذبه گفتند
۳۰آنچه باشد جمال آن ز دروغ
پیش اهل بصیرتش چه فروغ
۳۱وادی شعر کی شود ذی زرع
گر نه آبش دهی ز منبع شرع
۳۲شعر مر شرع را چو فرع شود
چون نهد پا بلند شرع شود
۳۳ور ندارد ز عین شرع اثر
شعر نامش مکن که باشد شر
۳۴