هست حق را دو اسم کارگزار
هر یکی را مظاهر بسیار
۱مظهر آن خلاف مظهر این
آن سوی کفر خوانده وین سوی دین
۲آن دو اسم اسم هادی است و مضل
فاش گفتم که حل شود مشکل
۳مظهر آن نبی و اتباعش
مظهر این بلیس و اشیاعش
۴آن هدایت کند به صدق و صواب
وین دلالت کند به کفر و حجاب
۵آنت خواند به قرب و نزدیکی
وینت راند به بعد و تاریکی
۶روی آن در صیانت خاطر
روی این در عمارت ظاهر
۷استعاذت که امر کرد بدان
ایزدت در قرائت قرآن
۸اولا آن بود که از ره دل
رو به هادی کنی ز اسم مضل
۹سر ذلت نهی به خاک نیاز
که تویی کارساز کارم ساز
۱۰زیر حکم مضل مفرسایم
آن من باش تا بیاسام
۱۱ثانیا آنکه که از ره صورت
نکند نفس و دیو مغرورت
۱۲هر چه در وی ضلالتی بینی
دامن از وی تمام درچینی
۱۳وانچه در وی هدایتی یابی
روی همت به سوی او تایی
۱۴ثالثا آنکه این خجسته کلام
به زبان آوری به صدق تمام
۱۵تا زبان چون جوارح و ارکان
استعاذت کند به وفق جنان
۱۶نه که گویی اعوذ و تازی تیز
سوی شیطان و نفس شورانگیز
۱۷نه که گویی اعوذ و آری روی
سوی بدسیرتان ناخوشخوی
۱۸تا ز هر بد عنانت کوته نیست
یک اعوذت اعوذبالله نیست
۱۹بلکه آن پیش صاحب عرفان
نیست الا اعوذ بالشیطان
۲۰گاه گویی اعوذ و گه لاحول
لیک فعلت بود مکذب قول
۲۱بر دهان جام زهر مرگ آمیز
بر زبان آنکه می کنم پرهیز
۲۲چند باشی به حیله و تلبیس
منزل دیو و سخره ابلیس
۲۳سوی خویشت دو اسبه می راند
به زبانت اعوذ می خواند
۲۴طرفه حالی که دزد بیگانه
گشته همراه صاحب خانه
۲۵می کند همچو او فغان و نفیر
در به در کو به کو که دزد بگیر
۲۶استعاذت ازان گدا آموز
که سگ ترک چون شود کین توز
۲۷به تک از سگ گریز گیرد پیش
رو نهد سوی ترک نیک اندیش
۲۸خویش را افکند به خرگاهش
کند از عجز خویش آگاهش
۲۹که خدا را برس به فریادم
ور نه سگ می کند ز بنیادم
۳۰ترک چون ضعف حال او بیند
زاری و ابتهال او بیند
۳۱در جوار خودش پناه دهد
ایمن از سگ سرش به راه دهد
۳۲