دفتر دوم

بخش ۴۰ - قصه آن گلخنی که در مشاهده جمال شاهزاده آتش در ژنده اش گرفت و از ژنده به تنش رسید و وی از همه بی خبر بود جامی

شاعر
جامی
مجموعه
دفتر دوم
قالب
مثنوی
وزن
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

از رخ شاهزاده گلخنیی

یافت در دل ز مهر روشنیی

۱

شد چو از ره سواره بگذشتی

گلخنی در نظاره گم گشتی

۲

چو در آمد ز درد عشق ز پای

ساخت در تنگنای گلخن جای

۳

چند گه شاهزاده ره پیمود

گلخنی در نظاره گه ننمود

۴

به لطافت بهانه ای بر ساخت

مرکب خود به سوی گلخن تاخت

۵

گلخنی چون لقای شاه بدید

نقد هستی به پای شاه کشید

۶

چشم و دل بر جمال جانان دوخت

ژنده اش ز آتشی که بود افروخت

۷

شعله از ژنده در تنش آویخت

او ز دیدار شه نظر بگسیخت

۸

داشت حیران به روی دوست نظر

نه ز تن نی ز ژنده داشت خبر

۹

شه ز رحمت به سوی او چو شتافت

غیر خاکسترش به جای نیافت

۱۰

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ دفتر دوم (۷۷ شعر) قرار دارد.