دفتر سوم

بخش ۳۷ - حکایت آن بد سرشت که به صاحب عباد نامه نوشت که فلان مالدار مرده است و از وی مال خطیر مانده و بجز یک طفل صغیر وارثی ندارد و جواب نوشتن صاحب عباد به وی جامی

شاعر
جامی
مجموعه
دفتر سوم
قالب
مثنوی
وزن
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

ابن عباد آن بری ز عناد

یار عباد و سازگار عباد

۱

نام او زیب نامه کرم است

همچو اویی درین گروه کم است

۲

سوی او ساعیی ز خبث سرشت

به سعایت یکی صحیفه نوشت

۳

که فلان آن به مال چون قارون

شد برون زین نشیمن وارون

۴

وارث مال او ز ناکس و کس

طفلکی خردسال مانده و بس

۵

غرضش آنکه دست بگشاید

مال او هر چه هست برباید

۶

شاید او نیز کاسه ای لیسد

یا بر این دوک رشته ای ریسد

۷

آن کریم زمانه خامه کشید

وین حروفش به پشت نامه کشید

۸

کان سفر کرده زین سرای امید

باد مقرون به رحمت جاوید

۹

طفلش ایمن ز حادثات زمن

باد پرورده نبات حسن

۱۰

مال او نیز باد روز به روز

در فزایش ز دولت فیروز

۱۱

وانکه اظهار این سعایت کرد

بر ما دعوی کفایت کرد

۱۲

دل ز شادی تهی و کف ز درم

ابدالدهر خوار باد و دژم

۱۳

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ دفتر سوم (۵۱ شعر) قرار دارد.