بخش
دفتر سوم جامی
این بخش از «سلسلةالذهب» جامی است و ۵۱ مورد منتشرشده دارد.
- مورد منتشرشده
- ۵۱
- صفحه
- ۴
ترتیب: صعودی · نزولی
- ۱بخش ۱ - مقدمهحمد ایزد نه کار توست ای دلهر چه کار تو بار توست ای دلخواندن شعر ‹
- ۲بخش ۲ - این معدلت نامه ایست متحف به سلاطین که سلاله طین فطرت آدم اند و لهوی را که آخر آن فناست و آن شغل به زخارف دنیاست از دل ایشان بیرون برده اند و صورت عافیت از آن بلا را عاقبت خیر ایشان کرده که حرز خلد ملکهم حاشیه صحیفه روزگار ایشان باد و دعای دام بقائهم دام مرغ اجابت شکار ایشانبعد حمد حق و درود نبینیست پوشیده بر ذکی و غبیخواندن شعر ‹
- ۳بخش ۳ - قصه قاصد فرستادن قیصر روم به نوشیروان تا معلوم کند که با وی در چه مقام است درصدد صلح است یا در معرض جنگ و انتقام استقیصر روم سوی نوشیروانقاصدی هوشمند کرد روانخواندن شعر ‹
- ۴بخش ۴ - پایه دعاگویی جناب خداوندگاری چنان بلند است که مادام که قلم بلند بالا پای بر قبه قصر قصه قیصر و کنگر ایوان داستان نوشیروان ننهاد سر او به آن نرسید لاجرم سر کرده و سر بر آن درآورده همواره این رقم می زند که سایه دولتش پاینده باد و آفتاب معدلتش تابندهکاش نوشیروان کنون بودیعدلش از پیشتر فزون بودیخواندن شعر ‹
- ۵بخش ۵ - ظلم پادشاه چون سیلی حبیب است که هر چند سخت آید سست نماید و ظلم دیگران چون مشت پراکنده رقیب که هر چند سست نماید سخت آیدای به شاهی کشیده سر به سپهرخاک پای تو گشته افسر مهرخواندن شعر ‹
- ۶بخش ۶ - پیغام فرستادن سلطان به پادشاه روم که اگر چه من بنده زاده ام اما قرار مملکت بر این وجه داده ام که هیچ قوی بازو را مجال آن نمانده است که دست تطاول به مال ضعیفی دراز کند و اگر ناگاه دراز دستی واقع شود به موجب فرموده من بود و انصاف دادن پادشاه روم که هر کسی را دست ضبط و سیاست چنین بالا بود می شاید که همه زبردستان زیردستان او باشندشاه غزنین چو واقفی ز علومکرد تعیین به باجخواهی رومخواندن شعر ‹
- ۷بخش ۷ - عادل که از حرف عین چشم عالمی بر وی است و از دال و لام دل جهانیش در پی آن به که در همه چشم ها خود را نغز نماید و به همه دل ها نیکو درآید در نغز کاری پیشوایی باشد و در نیکوکرداری راهنماییاهل عالم نه پیرو خردندبلکه بر دین پادشاه خودندخواندن شعر ‹
- ۸بخش ۸ - حکایت آن پادشاه صاحب شکوه که با سپاه انبوه به پای دیوار بستانی که شاهد نار پستان درخت انار سر از دیوار برکرده بود گذشت نه هیچ کس به وی چشم خیانت باز کرد و نه دست تصرف درازدر خزان عدل پیشه سلطانیگذر افکند بر دهستانیخواندن شعر ‹
- ۹بخش ۹ - حکایت پیر دهقان و خم پر خوشه گندم یافتن وی و تفحص نمودن پادشاه که آن در کدام تاریخ بوده استدر زمان گذشته دهقانیگاو می راند گرد ویرانیخواندن شعر ‹
- ۱۰بخش ۱۰ - در کلمه عدل، عین که چون چشم بر سر آمده است مفتوح است و دال که چون دل در درون قرار گرفته ساکن یعنی باید که صاحب عدل را علی الدوام چشم بصر و بصیرت به حال رعایا مفتوح بود و اغماض از آن جایز نه و دل او از تظلم مظلومان در مرکز عدل آرمیده و جنبش و اضطراب در آن ممکن نهشاه باید که چشم باز بودبر بد و نیک سرفراز بودخواندن شعر ‹
- ۱۱بخش ۱۱ - حکایت بیوه زنی از نسا و باورد که سخنی درشت پرداخت و سلطان محمود را گرم ساخت و به سخنی دیگر نرم گردانید و به سر حد دادخواهی رسانیدپیش سلطان عاقبت محمودکه شه تختگاه غزنین بودخواندن شعر ‹
- ۱۲بخش ۱۲ - چون حرف نخست از ظالم برود جز سه حرف الم نماند این اشارت به آن است که چون سر به گریبان عدم در خواهد کشید جز الم چیزی نخواهد دید و لفظ سیاست که متضمن سه حرف یاس است مبنی از آن معنی است که می باید که سیاست ظالم متضمن یاس کلی وی بود از ارتکاب مظالممعدلت سیر تا جهاندارازیر حکمت سکندر و داراخواندن شعر ‹
- ۱۳بخش ۱۳ - حکایت پیر زالی که راه بر سنجر گرفت و از بیراهی یک دو ظالم دادخواهی کرد و ظلم ایشان را از راه برداشتبود در مرو شاهجان زالیهمچو زال جهان کهنسالیخواندن شعر ‹
- ۱۴بخش ۱۴ - به خواب دیدن عبدالله عمر رضی الله عنهما بعد از دوازده سال پدر خود را و خبر دادن وی از مناقشه در حساب و مضایقه در حقوق عباددید پور عمر به چشم خیالمر عمر را پس از دوازده سالخواندن شعر ‹
- ۱۵بخش ۱۵ - حکایت غازان که از برای یک توبره کاه آتش در خرمن ظالمی انداخت و از پرتو آن عالمی را روشن ساختسرور خیل غازیان غازانبر سر دشمنان دین تازانخواندن شعر ‹
- ۱۶بخش ۱۶ - حکایت هرمز بن کسری و منادی فرمودن وی سپاه را که به کشت کس درمیایید و بریدن گوش آن کس که آن منادی را گوش نکردپور کسری که داشت هرمز نامدل به عدلش گرفته بود آرامخواندن شعر ‹
