دفتر سوم

بخش ۲ - این معدلت نامه ایست متحف به سلاطین که سلاله طین فطرت آدم اند و لهوی را که آخر آن فناست و آن شغل به زخارف دنیاست از دل ایشان بیرون برده اند و صورت عافیت از آن بلا را عاقبت خیر ایشان کرده که حرز خلد ملکهم حاشیه صحیفه روزگار ایشان باد و دعای دام بقائهم دام مرغ اجابت شکار ایشان جامی

شاعر
جامی
مجموعه
دفتر سوم
قالب
مثنوی
وزن
فعلاتن مفاعلن فعلن (خفیف مسدس مخبون)

بعد حمد حق و درود نبی

نیست پوشیده بر ذکی و غبی

۱

که ظلال الله اند پادشهان

راحت رنجیدیدگان جهان

۲

سایه بان ساخته ز چتر سیاه

زآفتاب حوادث اند پناه

۳

چترشان مختصر به پیش نظر

ظلش از نور مهر شامل تر

۴

ملک اگر جمع اگر پریشان است

اثر عدل و ظلم ایشان است

۵

عدل ایشان کند به دانش و داد

خانه ملک را قوی بنیاد

۶

ظلم ایشان به کین نوی و کهن

خلق را بر کند ز بیخ و ز بن

۷

ملک کشت است و عدل ابر پر آب

ملک دادت خدا به عدل شتاب

۸

تخم کشتی در آبیاری کوش

دارش از تشنگی و خواری گوش

۹

کشت بی آب هیچ بر ندهد

چون شجر خشک شد ثمر ندهد

۱۰

عدل چون ملک را شود معمار

هیچ چیز دگر نیاید کار

۱۱

هم سپاهی ز شاه گردد شاد

هم رعیت ازو شود آباد

۱۲

هم خلایق رهد ز محنت و بیم

هم خزاین شود پر از زر و سیم

۱۳

دشمنان گردن نیاز نهند

شیوه انقیاد ساز دهند

۱۴

دربارهٔ جامی

۳٬۳۹۱ شعر منتشرشده در آرشیو

این شعر در مجموعهٔ دفتر سوم (۵۱ شعر) قرار دارد.