ای شده زندان درم مشت تو
بند بر آنجا ز هر انگشت تو
۱پیش که ایام کند رنجه ات
گردش او تاب دهد پنجه ات
۲عیش تو را حال دگرگون کند
نقد خود از دست تو بیرون کند
۳خوش بگشا دست چو احسانیان
از پی آزادی زندانیان
۴مرد درم زن که درم گرد ساخت
ساختنش گرد چرا ورد ساخت
۵گردش ازان ساخت که گردان بود
کف به کف از راهنوردان بود
۶نی که به دستت ز خلاف کرم
ناخنی از سیم شود هر درم
۷تاش جدا کم کنی از مشت خویش
بر صفت ناخن از انگشت خویش
۸ناخن سیمت که به کف حاصل است
ناخنه دیده جان و دل است
۹ناخنه از دیده دل بر تراش
ور نه به ناخن دل خود می خراش
۱۰جمع مکن درهم و دینار را
سخره مشو شحنه ادبار را
۱۱ور به مثل جمع شود صرف کن
گوش نیوشنده بدین حرف کن
۱۲هست مبرد که تو را سیبویه
گرچه به نحو است مشارالیه
۱۳هر چه بگوید بز اخفش شوی
ریش بجنبانی و دل خوش شوی
۱۴پیشه کنی از سر جهل شگرف
منع دنانیر و دراهم ز صرف
۱۵صرف همه گرچه نیاید ز تو
منع همه نیز نشاید ز تو
۱۶ده بدر از سیم و زرت آنقدر
کآردت از عهده واجب بدر
۱۷حق چو تو را داد ز دینار بیست
بخل به یک نیمه دینار چیست
۱۸ریخت ز درهم به کنارت دویست
پنج چو خواهد ز کناره مایست
۱۹زین زر و سیم است به باغ نعیم
قصر تو را خشت زر و خشت سیم
۲۰خشت زر پخته ده و سیم خام
تا که بود قصر تو فردا تمام
۲۱ماره مکن زر که شود ماره مار
گردنت از مار شود طوق دار
۲۲چون به گلوی کس ازان ماره هیچ
ندهی ازان بین به گلو مارپیچ
۲۳هر درم سیم که حق فقیر
زیر زمین می کنی اش جایگیر
۲۴بهر جزای تو به روز شمار
سرخ چو دینار کنندش زنار
۲۵گاه به رخ داغ نهندت که هان
بهر چه رخ داشتی از وی نهان
۲۶گاه به پهلو که ز بس بی رهی
پهلو ازو بهر چه کردی تهی
۲۷گاه به پشتت که ز روی درشت
بهر چه کردی سوی بیچاره پشت
۲۸داغ دو روه به تنت لاله وار
بس که بسوزند شوی لاله زار
۲۹جای دگر داغ کند هر درم
همچو تو ننهند به بالای هم
۳۰قدر درم گر بود افزون به فرض
طول دهندت به همان قدر و عرض
۳۱تفرقه کن جمع درم های خویش
سینه تهی کن ز الم های خویش
۳۲داغ جداییش که اینجا کشی
بهتر ازان داغ که فردا کشی
۳۳حیف بود کز پی فرزند و زن
داغ نهی این همه بر خویشتن
۳۴ضامن رزق همه شد کردگار
کار خدا را به خدا واگذار
۳۵