ای ز پی طبل شکم همچو نای
جمله گلو گشته ز سر تا به پای
۱کار تو از هر چه تصور کنی
نیست بجز آنکه شکم پر کنی
۲حرص تو لقمه نه به انصاف زد
دایه تو را بهر شکم ناف زد
۳چند کشی رنج شکم از گزاف
گر نزدت دایه بدین شیوه ناف
۴ساز چو نافه شکم خویش خشک
بو که دمد از نفست بوی مشک
۵نکهت روزه ز لب روزه دار
به بود از نافه مشک تتار
۶معده معد کرده پی نان و آب
کی شود از قوت روان بهره یاب
۷باطنت از نفس و هوا ممتلی
چون رسدت لذت «الصوم لی »
۸هر چه بدان شرع بشارت ده است
از همه حرف «انا اجزی به » است
۹شعله دوزخ چو شود تیغ زن
یا شررش ناوک خذلان فکن
۱۰روزه گرد آمده در دفترت
چون سپر نور کشد در برت
۱۱حرص و شره دوزخ پر آتش است
مهر زدن بر در دوزخ خوش است
۱۲روزه بود مهر زدن بر درش
مهر بزن تا برهی از شرش
۱۳چون خر کناس ز بس ناخوشی
خوی گرفتی به نجاست کشی
۱۴با من از این نکته چه باشی درشت
تو به شکم می کشی و او به پشت
۱۵ماه نو روزه ببین از افق
کابروی حور است ز نیلی تتق
۱۶می کند ایما که لب از بهر ما
مهر کن ای مهر لبت مهر ما
۱۷لب چو ببندی ز طعام و شراب
در حرم مات شود فتح باب
۱۸طرفه کلیدی که درین تنگنای
هاویه بند آمد و جنت گشای
۱۹سیصد و شصت است تو را روز سال
بیش ز کم خواری یکی سی منال
۲۰گرز تو یابد یک ازین سی شکست
حلق ز کفارتت افتد به شصت
۲۱کرده قضا دین تو را غارت است
کت ز ادا روی به کفارت است
۲۲گرسنگی طعمه خوان رضاست
تشنه لبی شربت جام صفاست
۲۳روزه خاصان نه همین است و بس
بلکه بریدن بود از هر هوس
۲۴هر چه نباید که بجویی مجوی
هر چه نشاید که بگویی مگوی
۲۵چشم مکن باز به نادیدنی
گوش بپرداز ز نشنیدنی
۲۶دست میالای به شغل دغل
پای مفرسای به راه امل
۲۷علم و عمل را ز ریا پاک کن
بلکه دل از غیر خدا پاک کن
۲۸نیست تو را قبله دین جز خدای
هیچ مدان هیچ مبین جز خدای
۲۹هر چه نه ذکر وی ازان دم ببند
وانچه پسندش نبود کم پسند
۳۰وایه نفس است جز او هر چه هست
وای تو گر زان نکشی باز دست
۳۱جستن آن وایه ز بی مایگیست
مایه اقبال تو بی وایگیست
۳۲نفس و هوا گر شرفی داشتی
اهل دلش کی به تو بگذاشتی
۳۳در دل و جان تخم دگر کاشتند
لاجرم آن را به تو بگذاشتند
۳۴