ای شده رخنه صف طاعت ز تو
مانده تهی سلک جماعت ز تو
۱پنبه غفلت چو تو را بست گوش
سود نکردت ز مؤذن خروش
۲نعره او خواب تو را کم نکرد
قامت او قد تو را خم نکرد
۳میل نمازت به جوانی نبود
پشت دو تا گشته به پیری چه سود
۴پشت چو محراب خمیده تو را
روی به قبله نرسیده تو را
۵پنج نماز است به از پنج گنج
به که بدین پنج شوی گنج سنج
۶بهر تو پنجاه به پنج آمده
طبع تو زین پنج به رنج آمده
۷پنجه خود ساز بدین پنج سخت
پنجه ابلیس بدر لخت لخت
۸گر نکنی پنجه بدین رنجه اش
کی بودت طاقت سر پنجه اش
۹شیر دلی پنجه ازین پنج کن
شاخ هوا را بکن از بیخ و بن
۱۰شاخ هوا را نشود بیخ سست
تا ندهی نم ز طهارت نخست
۱۱دست بشو بهر تمسک به خیر
روی ز پندار توجه به غیر
۱۲از کف مساح به سر تاج نه
پای چو شد شسته به معراج نه
۱۳تا چو به معراج تو را ره شود
دست شیاطین ز تو کوته شود
۱۴وقت سیاست پی ادبارشان
پایه معراج تو بس دارشان
۱۵دین تو را نیست ستون جز نماز
بهر قیامش چو ستون قد فراز
۱۶پشت تو آندم که ز طاعت دوتاست
از پی این خیمه ستونیست راست
۱۷مسجد تو شد همه جا سنگ و خاک
خاک شد از بهر تو چون آب پاک
۱۸تا ره طاعت بود آسان تو را
زان نشود طبع هراسان تو را
۱۹لیک تو از کاهلی و جاهلی
همچو خران مانده در آب و گلی
۲۰پای امل از گل طینت برآر
چشم خرد بر زر و زینت مدار
۲۱زینت تو بس کمر بندگی
تاج تو در سجده سرافکندگی
۲۲رفته عمر تو رهین فناست
دولت آینده که داند که راست
۲۳شاهد وقت تو همین ساعت است
خوبترین زیور آن طاعت است
۲۴شرم تو بادا که به بالا و پست
سجده طاعت بردش هر چه هست
۲۵تو کنی از سجده او سرکشی
به که ازین شیوه قدم در کشی
۲۶ساق ادب بر زده عرش برین
بر در طاعت شده کرسی نشین
۲۷چرخ فلک خرقه ازرق به بر
بسته ز جوزا پی خدمت کمر
۲۸دوخته شب تا به سحر در رکوع
دیده انجم به زمین خضوع
۲۹سبحه پروین ز کف آویخته
اشک ستاره به سحر ریخته
۳۰ماه زده بر در او کوس مهر
مهر به خاک ره او سوده چهر
۳۱جنبش ارکان به سوی تحت و فوق
از کشش اوست به زنجیر شوق
۳۲کار جماد است پی حی پاک
قعده طاعت به مصلای خاک
۳۳وصف نبات است نمودن قیام
بر در قیوم جهان بر دوام
۳۴هیئت حیوان به رکوع است راست
دایم از آنست که پشتش دوتاست
۳۵ور نبود میل سجودش چرا
سر به زمین می برد اندر چرا
۳۶خیز و تو هم برگ تعبد ساز
جمع کن این چند عمل در نماز
۳۷تا ز پریشانی ظاهر بری
راه به جمعیت باطن بری
۳۸جمع نشینی به مقام حضور
از خود و از هستی خود بی شعور
۳۹