ای چو قلم صورت خود کرده راست
میل رقم های کج از تو خطاست
۱تا قلم آسا به سر خود روی
گرچه همه نیک روی بد روی
۲هر که به یک حرف قلم کج نهاد
حرف وی از لوح بقا محو باد
۳چند به دفتر رقم ناصواب
یاد کن از دفتر یوم الحساب
۴تو به سه انگشت شده خامه زن
خلق ده انگشت ز تو در دهن
۵آنکه تو خوانیش صریر قلم
از رقمت هست نفیر قلم
۶خط که ورق تر کند از دست تو
خاک به سر بر کند از دست تو
۷جنبش کلک تو ز کم کاستی
برده ز بالای الف راستی
۸وز قلمت قاف جهان تا به قاف
پر شکن و تاب شده همچو کاف
۹نوک قلم از سر گزلک مخار
تیز مکن بیهده دندان مار
۱۰عاقبت آن مار ز راه ستیز
بر تو زند زخم ز دندان تیز
۱۱بلکه زده زخم تو ز افسردگی
نیستی آگاه ز آزردگی
۱۲مو که زند بر سر کلکت گه
از ره معنیت بود پند ده
۱۳کای به خرد گشته سمر تا به چند
جهد به کاری که به مو نیست بند
۱۴چند مددگاری ظالم کنی
وز مددش کسب مظالم کنی
۱۵تا ببری از دل ظالم غبار
گردن مظلوم کنی زیر بار
۱۶خرمن دهقان که به خون جگر
کشته وی آمده در ده به بر
۱۷سوخته خرمن بیداد توست
دانه و کاهش شده بر باد توست
۱۸دانه کنی نقل به انبار شاه
کاه بری بهر ستور سپاه
۱۹حصه دهقان چو شوی غور رس
دانه اشک و که رویست و بس
۲۰مایه تاجر که در آوارگی
جمع نشد جز به جگرخوارگی
۲۱شد ز براتت همه صرف زکات
در کف قبض است هنوز از برات
۲۲کاسب بیچاره که در شهر و کوی
ز آبله دست کند آبروی
۲۳در کف از آیین ستمکاریش
هیچ بجز آبله نگذاریش
۲۴خارکش پیر که چون خارپشت
خم بودش پشت ز خار درشت
۲۵چون شود از خار تهی پشت او
قیمت آن را کشی از مشت او
۲۶گاوک شیر آور هر پیر زال
خرج شد از تو به خراجات سال
۲۷گرسنه و تشنه شده گوشه گیر
خون جگر می خورد اکنون چو شیر
۲۸مال یتیمان به رهت پایمال
حاصل سایل ز تو ذل سؤال
۲۹زیور طفلانت ز طبع لئیم
هست زر سایل و در یتیم
۳۰نقل شب عیش تو نقل سخن
نو به نو از تیردلان کهن
۳۱مطرب تو آن که به بانگ بلند
مال فلان گوید چونست و چند
۳۲حیله به صد گونه نمودن توان
وز کفش آن مال ربودن توان
۳۳کار تو شد بار دل صد هزار
شرم نمی داری ازین کار و بار
۳۴پیش مکن دست تطاول برون
کز تو قلمرو چو قلم شد نگون
۳۵شه ز تو بدنام و رعیت خراب
ملک ز غوغای تو در اضطراب
۳۶کن نظر تجربه در همسران
تا نشوی تجربه دیگران
۳۷تجربه چوب به پهلوست سخت
به که به عبرت نگری بر درخت
۳۸لیک سر تجربه گیریت نیست
تجربه جز حرص وزیریت نیست
۳۹