ابتدی بسم الله الرحمن
الرحیم المتوالی الاحسان
۱میکنم از نم این آب حیات
زندگی بخش دل اهل نجات
۲تر زبانِ خامه مشک افشان را
تا معطر کند این عنوان را
۳نافه آهوی تاتار است این
نفحه طبله عطار است این
۴خوش نفس غنچه باغ قدم است
تازه رس میوه شاخ کرم است
۵بر رخ عقل درِ غیب گشاد
لوحه بر نامه لاریب نهاد
۶نقش هر لوحه ازین حرف وفاست
طالبان را در فردوس نماست
۷خرم آن کس که ازین در چو بتافت
بوی فردوس به فردوس شتافت
۸نیست فردوس جز اسرار شگرفت
که بود درج در او حرف به حرف
۹نتوانی که زنی از پی دم
تا نبندی لب از آغاز به هم
۱۰یعنی ای کرده به این نام بسند
لبت از هر چه جز این نام ببند
۱۱سینش از کنگره طارم عرش
قیرگون سایه به کافوری فرش
۱۲یعنی از چرخ چو خور تیغ ستیز
بر تو تیز است درین سایه گریز
۱۳بر تو مفتوح ز هر حلقه «میم »
روزن نعمتی از باغ نعیم
۱۴هر «الف » جان عدو را خاری
بلکه در چشم دلش مسماری
۱۵کم شده نطق زبانی به نظام
تا ز «لامش » نرسیده ست به کام
۱۶«ها» ش بنگر که روان کرده به جهد
در گلوی تو دو چشمهست ز شهد
۱۷بهرهور شد دل مجروح ز ریش
ریش را یافت بهین مرهم خویش
۱۸«حا»ش حاشا که بود گاه شمار
بجز از عد جنان نکته گزار
۱۹ابروی «نون » وی آن قبله راز
که کند دل ز وی آغاز نماز
۲۰«یا»ش عشریست ز آیات جمال
عشره کاملهاش نعت کمال
۲۱حرکاتش ز وفور برکات
داده جنبش به دل آثار حیات
۲۲سکناتش به سکون راهنمای
روح را در کنف فضل خدای
۲۳نقطههایش چو فروزنده نجوم
به شیاطین قویالوهم رجوم
۲۴شکل تشدید کزو شانه نماست
فارق معنی شدت ز رخاست
۲۵جامی این شاهد پاکیزه غیب
که دمد نکهت پاکیش ز جیب
۲۶شیوه جلوه نمایی ز تو یافت
صورت چهره گشایی ز تو یافت
۲۷کردی از بسمله تاج افرازش
عقد توحید حمایل سازش
۲۸نیست در گوش دل اهل نظر
هیچ زیور به ازین عقد گهر
۲۹