پیش ازان کایدت این واقعه پیش
به که از توبه کنی چاره خویش
۱دامن از نفس و هوا درچینی
پس زانوی وفا بنشینی
۲هر چه بد باشد ازان بازآیی
عقد اصرار ز دل بگشایی
۳زانچه بگذشت پشیمان باشی
اشک اندوه ز مژگان پاشی
۴ره به سر حد خطا کم سپری
سوی اقلیم جفا کم گذری
۵گل این باغ همه یکرنگ است
بانگ مرغانش به یک آهنگ است
۶میوه کامسال ز شاخش چینی
بر همان صورت پارش بینی
۷بوی آنه هست همان رنگ همان
به کمال خودش آهنگ همان
۸پار خوش بود به چشم و دل تو
چیست امسال ازان حاصل تو
۹باشد اندر نظر نکته شناس
سال دیگر به همین طرز و قیاس
۱۰نیست در کار ز تکرار بزه
لیکن آن می برد از کار مزه
۱۱چند باشی ز معاصی مزه کش
توبه هم بی مزه ای نیست بچش
۱۲ملک از وصمت عصیان پاک است
دیو کافر منش و بی باک است
۱۳نکند طبع ملک میل گناه
ناید از توبه گری دیو به راه
۱۴خاصه آدمی آمد توبه
مایه محرمی آمد توبه
۱۵گرت از نسبت آدم نه اباست
ربنا گو و ظلمنات کجاست
۱۶چهره پر گرد کن از خاک نیاز
مژه از خون جگر رنگین ساز
۱۷جامه خود چو فلک زن در نیل
به درون شعله فکن چون قندیل
۱۸دیده را سرمه بیداری کش
رخت در زاویه خواری کش
۱۹فرش آن زاویه خاکستر کن
جا در او با دل چون اخگر کن
۲۰سینه از ناخن حسرت بخراش
حرف میل گنه از دل بتراش
۲۱دست بردار به درگاه خدای
کای خطابخش خطاگر بخشای
۲۲گریه و زاری و خواریم نگر
بر جگر ناوک کاریم نگر
۲۳آتش افکند به دل آوخ من
بس بود آتش دل دوزخ من
۲۴ز آتش دل شده ام گرم نفس
در گنه سوزیم این آتش بس
۲۵زین قبل گرد تواضع می تن
در زاری و تضرع می زن
۲۶بو که در دل کند اینت اثری
وا شود بر رخت از توبه دری
۲۷ور نه دریوزه کنان از زن و مرد
بر در هر کس و ناکس می گرد
۲۸درد دل می کن و همت می خواه
تا ازین ورطه برون آری راه
۲۹ای بسا شیر ز عجز آمده تنگ
کش شود صید نما روبه لنگ
۳۰وی بسا مرد فرومانده به جای
کش کشد پیرزنی خار ز پای
۳۱ای رقم کرده تو حرف گناه
نامه عمرت ازین حرف سیاه
۳۲گر نیی خامه سیهکاری چند
بهر هر حرف نگونساری چند
۳۳وای اگر عهد بقا پشت دهد
مرگ بر حرف تو انگشت نهد
۳۴گسترد دست اجل مهد فراق
وز فزع ساق تو پیچد بر ساق
۳۵دوستان نغمه غم ساز کنند
دشمنان خرمی آغاز کنند
۳۶وارثان حلقه به گرد سر تو
حلقه کوبان ز طمع بر در تو
۳۷از برون سو به تو گریان نگرند
وز درون خرم و خندان گذرند
۳۸هیچ تن را سر سودای تو نی
هیچ کس را غم فردای تو نی
۳۹