بخش

روضهٔ ششم (در مطایبه) جامی

این بخش از «بهارستان» جامی است و ۴۹ مورد منتشرشده دارد.

مورد منتشرشده
۴۹
صفحه
۴

ترتیب: صعودی · نزولی

اشعار (۴۹ مورد · نمایش ۳۳ تا ۴۸)

  1. ۳۳بخش ۳۳کوژپشتی را گفتند: آن می خواهی که خدای تعالی پشت تو را چون دیگران راست گرداند یا آن که پشت دیگران را چون تو کوژ گرداند؟ گفت: آنکه همه را چون…خواندن شعر ‹
  2. ۳۴بخش ۳۴شخصی نماز گزارد و بعد از نماز دعا کرد و در دعای خود درآمدن در بهشت و خلاصی از آتش دوزخ خواست پیرزنی در قفای او ایستاده بود و آن را می شنید،…خواندن شعر ‹
  3. ۳۵بخش ۳۵زنی از شوهر خود شکایت پیش قاضی برد که مرا یک لحظه فارغ نمی گذارد نه در خلا و نه در ملا و نه در وقت خمیر کردن و نه در وقت نان پختن و نه در…خواندن شعر ‹
  4. ۳۶بخش ۳۶پیری که کام جوانی رانده بود و از قوت کامرانی مانده، کنیزکی صاحب جمال خرید و به وقت فرصتش در کنار کشید، هر چند پیر حریص بود، اما آلتش مساعدت…خواندن شعر ‹
  5. ۳۷بخش ۳۷شخصی ده درم بر جوحی دعوی کرد. قاضی پرسید که گواه داری؟ گفت: نی گفت: سوگندش دهم. گفت: سوگند وی را چه اعتبار:خواندن شعر ‹
  6. ۳۸بخش ۳۸اعرابی شتری گم کرد، سوگند خورد که چون بیابد به یک درم بفروشد. چون شتر را یافت از سوگند خود پشیمان شد، گربه ای در گردن شتر آویخت و بانگ زد…خواندن شعر ‹
  7. ۳۹بخش ۳۹اعرابیی شتری گم کرد، بانگ زد که هر که شتر مرا به من آرد مر او راست دو شتر با وی. گفتند: هیهات این چه کار است که سرباری مه از خروار است؟…خواندن شعر ‹
  8. ۴۰بخش ۴۰طبیبی را دیدند که هرگاه به گورستان رسیدی ردا در سر کشیدی از سبب آنش سؤال کردند گفت: از مردگان این گورستان شرم می دارم، بر هر که می گذرم…خواندن شعر ‹
  9. ۴۱بخش ۴۱روزی در فصل بهاران با جمعی از دوستداران به هوای گشت و تماشای صحرا و دشت بیرون رفتیم چون در موضع خرم منزل ساختیم و سفره انداختیم سگی از دور…خواندن شعر ‹
  10. ۴۲بخش ۴۲پسری را گفتند می خواهی که پدر تو بمیرد تا میراث وی بگیری؟ گفت: نی، اما می خواهم که وی را بکشند تا چنانچه میراث وی بگیرم خونبهای وی نیز…خواندن شعر ‹
  11. ۴۳بخش ۴۳شخصی بر شاعری بیتی خواند که قافیه در یک مصراع راء مهمله مضموم آورده بود و در یکی زاء معجمه مکسور. شاعر گفت: این قافیه راست نیست زیرا که یک…خواندن شعر ‹
  12. ۴۴بخش ۴۴دو شاعر بر مایده ای جمع آمدند، پالوده ای آوردند بغایت گرم یکی از ایشان مر دیگری را گفت: این پالوده گرمتر است از آن حمیم و غساق که فردا در…خواندن شعر ‹
  13. ۴۵بخش ۴۵شاعری پیش صاحب عباد قصیده ای آورد، هر بیت از دیوانی و هر معنی زاده طبع سخندانی. صاحب گفت: از برای ما عجب قطار شتر آورده ای که اگر کسی…خواندن شعر ‹
  14. ۴۶بخش ۴۶فرزدق ملک بصره را که خالد نام داشت مدح کرد. صله مدح خود چنان که می خواست نیافت به این دو بیتش هجو کرد:خواندن شعر ‹
  15. ۴۷بخش ۴۷شاعری بر فاضلی شعری خواند، چون به اتمام رساند گفت: این را در خلا جا گفته ام. فرمود که والله راست می گویی از این بوی آن می آید!خواندن شعر ‹
  16. ۴۸بخش ۴۸شاعری پیش طبیب رفت و گفت: چیزی در دل من گره شده است و وقت مرا ناخوش می دارد و از آنجا فسردگی به همه اعضای من می رسد و موی بر اندام من برمی…خواندن شعر ‹