صبح دولت را فروغ از آفتاب روی توست
قبله رندان مقبل گوشه ابروی توست
۱دمبدم عرضه مده خوبان شهر آشوب را
کز همه عالم همین میل دل من سوی توست
۲روی نیکو از من بد روز پوشیدی ولی
چشم نیکویی هنوزم از رخ نیکوی توست
۳از همه سیمینبران بردی به زور پنجه دست
ناتوانی را چه تاب ساعد و بازوی توست
۴لب گزی چون گویمت آزار جان من مجوی
جان من آزار جان جستن همانا خوی توست
۵دل به صد شاخ است در بستان صنوبر را چو من
گوییا دلداده سرو قد دلجوی توست
۶یک زمان پهلوی ما یک لحظه پهلوی رقیب
راحت و رنجی که ما را هست از پهلوی توست
۷نیست جامی را نوایی جز سرود عشق تو
تو گل نورستهای او بلبل خوشگوی توست
۸