در همه شهر دلی کو که نه خون کرده توست
یا درونی که نه از زخم غم آزرده توست
۱جان ز مژگان تو ریش است و دل از غمزه فگار
هر که را می نگرم تیر جفا خورده توست
۲پرده برداشتی از راز من ای چرخ فلک
آه ازین بوالعجبی ها که پس پرده توست
۳حرص نرگس نگر ای غنچه که با آن زر و سیم
روز و شب چشم طمع دوخته بر خرده توست
۴از نسیم گل و مل دین و دلم رفت به باد
آخر ای باد صبا این همه آورده توست
۵شکر فیض تو چمن چون کند ای ابر بهار
که اگر خار و گر گل همه پرورده توست
۶گر رود ناوک آهی ز دل سوخته ای
جامی سوخته دل سینه سپر کرده توست
۷