داغ هجرم لب خشک از مژه تر میسازد
شربت مرگ من از خون جگر میسازد
۱خط مشکین که بناگوش تو میآراید
فتنه تازه پی اهل نظر میسازد
۲هرکه جوید شرف وصل تو از حیله عقل
بهر بام فلک از شعبده پر میسازد
۳ساخت زر روی مرا عشق و ز خونابه دل
صورت نام تو را سکه زر میسازد
۴مفتی شهر کزو مدرسه آلود به عیب
ساکن صومعه شد تا چه هنر میسازد
۵شیخ زراق که از غیب خبر میگوید
سر فرو برده ندانم چه خبر میسازد
۶تا کند تحفه خسرو که بود طوطی هند
جامی از رشح نی کلک شکر میسازد
۷