دلم از رشک صبا می لرزد
کز وی آن زلف دو تا می لرزد
۱بس که می ترسد از آزار تنت
بند بر بند قبا می لرزد
۲می نهم پا که زنم دست به تو
پا جدا دست جدا می لرزد
۳دهد آرام زمین کوه و تنم
زیر صد کوه بلا می لرزد
۴جور مپسند که چتر زر شاه
بر سرش زآه گدا می لرزد
۵چون دعا گویمت از ترس رقیب
دست من وقت دعا می لرزد
۶جامی از خم شکنان دارد بیم
بر سر خمکده ها می لرزد
۷