کی بود کی که شب محنت من روز شود
صبح اقبال من آن روی دل افروز شود
۱بی تو از سینه چو خواهم که برآرم نفسی
نارسیده به دلم آه جگرسوز شود
۲کی شود دوخته چاک دلم از تیغ غمت
گر به هر مو مژه ات ناوک دلدوز شود
۳گر مطیعش شود این گنبد فیروزه چه سود
هر که بر دولت وصل تو نه فیروز شود
۴چون رهم باز ز غمهای جهان گر نه غمت
مایه شادی این جان غم اندوز شود
۵چون الف راستی قد تو بیند چه عجب
کز پی خدمت تو دال صفت کوز شود
۶حرفی از سر خطت گر بنویسد جامی
پیش او پیر خرد طفل نوآموز شود
۷